دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۸
ماجرای عنایت ویژه کریمه اهل‌بیت (س) در حل بحران مسکن یک عالم وارسته

حوزه/ رنج مستأجری و تنگنای معیشت، قصه‌ای آشنا در تاریخ حوزه‌های علمیه و شرح حال علمای پارسا بوده است؛ اما تفاوت مردان خدا در این سختی‌ها، ادبِ حضور و شیوه روی آوردنشان به آستان کرم اولیای الهی است؛ آستانی که وقتی گره‌ای کور در امور دنیوی باز می‌کند، فراتر از انتظار بنده، گشایش و برکت نازل می‌نماید.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در خاطره‌ای درس‌آموز به نقل از کتاب شریف «جرعه‌ای از دریا»، جلوه‌ای از کرامات حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) در گره‌گشایی از معضل مسکن طلاب بازگو شده است؛ روایتی که نشان می‌دهد چگونه یک توسل خالصانه در اوج گرفتاری، سختی سالیان اجاره‌نشینی را به آرامشی گوارا و غیرمنتظره تبدیل کرد.

توسّل به حضرت معصومه (سلام الله علیها)

اوایل یکی از مشکلات طلاب در قم مسأله اجاره نشینی بود. زنی تهرانی بود که منزل خودش را به طلبه‌ها اجاره می‌داد و ماه به ماه از تهران می‌آمد و مال‌الاجاره را می‌گرفت ولی آدم عجیبی بود.

مثلاً شرط می‌کرد مهمان نیاورید. چون حاج آقای ماقلیان می‌کشید، شرط کرده بود باید آب قلیان را بیرون بریزید، نه داخل منزل! شرط کرده بود وقتی حمّال می‌آید، باید کفشش را بیرون در بیاورد تا آجرها خراب نشود! بسیار تندخو بود.

یادم است والده ما از پشت بام پایین می‌آمد و کفش‌های تخته‌ای که به آن قبقاب می‌گفتند، پوشیده بود. آن زن بر سر والده داد زد که با قبقاب روی آجرها راه نرو که آجرها ساییده می‌شود! همشیره‌ای دارم که آن وقت، دو سه ساله بود. یک بار به ناودان منزل دست زد. آن وقت بر سرش فریاد کشید!

تصادفاً یک بار عمّه ما که چند سال حاج آقای والد را ندیده بود با بچه‌هایش قم آمد و یک ماه مهمان ما شد. این صاحب‌خانه وقتی آمد و مهمان‌ها را دید، خیلی بی‌حیایی کرد، به گونه‌ای که مرحوم والد مستأصل شد و به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) رفت و از حضرت خواست که از خدا بخواهد این مشکل حل شود.

ایشان هیچ‌گاه برای امور دنیوی از حضرت معصومه (سلام‌الله‌ علیها) درخواست نکرده بود. فقط دو مرتبه در این باب از حضرت خواهش کرد. یکی از این دو مورد همین قضیه بود. بعد از آن توسّل منزلی، در کوچه «کوچه باغ» فراهم شد و ما به آنجا منتقل شدیم.

کوچه «کوچه باغ» کوچه تنگی بود که به تکیه خلوص (معروف به تکیه خروس) متّصل می‌شد و از کوچه مجاور مسجد آقای بهجت به آنجا راه بود. نصف آن کوچه منازل و نصف دیگر آن، باغ حاج ملّاعلی و برادرش بود. حاج ملّاعلی بسیار آدم خوب و صالحی بود. وی بازاری بود ولی عمامه‌ای هم داشت. او باغش را ماهی سه تومان (سی ریال) به حاج آقای ما اجاره داده بود.

باغ حاج ملّاعلی دو اتاق و سرداب و حوض روباز داشت. یکی از مشکلات اهل قم هوای گرم قم بود به ویژه برای کسانی که از جاهای خوش آب و هوا به قم آمده بودند، زندگی خیلی سخت بود. مشکل دیگر قمی‌ها کم آبی بود. به ویژه کسانی که زن و بچه داشتند، اگر آب نبود با مشکل مواجه می‌شدند. در منزل جدید این دو مشکل نبود چون اولاً باغ ملّاعلی سرسبز بود. وقتی باغ ملّاعلی را اجاره کردیم، مرحوم حاج آقا می‌فرمود: عین زنجان به اینجا منتقل شده است! کسی که وارد آن کوچه می‌شد، تا نصف کوچه تابستان بود ولی چند منزل به باغ ناگهان هوا عوض می‌شد و بهاری و عالی می‌شد، مثل اینکه وارد وشنوه (از روستاهای خوش آب و هوای اطراف قم) شده باشید. دوم اینکه هر روز آب از داخل باغ رد می‌شد. از این جهت مشکل آب نداشتیم.

وی با برادرش شریک بود. قسمتی که اتاق و حوض بود، مال حاج ملّاعلی بود و مابقی که قسمت اعظم باغ بود، از برادرش بود، منتهی دیوارکشی نشده بود. لذا ما از منظره و هوای باغ بهتر استفاده می‌کردیم. علاوه بر آن درختان انار باغ، تنها در قسمت منزل ما بود و بیش از سه تومان در ماه انار می‌داد، با اینکه اجاره بهای ماهیانه سه تومان بود! آنقدر هوای آنجا در تابستان بهاری بود که هیچگاه نیاز نشد نردبان بگذاریم و بالای پشت بام بخوابیم.

خود حاج ملّاعلی هم ماهی دو بار می‌آمد و نهر آب را لایروبی می‌کرد. چند سال ما در آنجا زندگی کردیم. چون هوای آنجا بسیار مناسب بود، خیلی به ما خوش گذشت. درست نقطه مقابل آن صاحبخانه قبلی، حاج ملّاعلی خیلی با گذشت و مهربان بود.

دومین درخواست دنیوی حاج آقای والد از حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) نیز درباره خرید منزل بود. مرحوم حاج آقا منزل مسکونی نداشتند. یک وقت یکی از آقایان زنجان خدمت ایشان آمد و گفت: آقا، شما الآن نیاز به منزل دارید. حاج آقا گفت: نه، اینجا خیلی خوب است و من احتیاج ندارم. آن آقا گفت: ممکن است شما نیاز نداشته باشید، امّا بچه‌های شما بعداً نیاز پیدا می‌کنند و خیلی به ایشان اصرار کرد که در این باره فکری کند.

برای ایشان خیلی سخت بود برای مسائل دنیوی از حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) درخواست کند. مرحوم حاج آقا می‌گفت: بعد از این قضیه به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) رفتم و به حضرت عرض کردم: «فلان کس به من گفت: لازم است شما منزل داشته باشید». در آن درخواست هم از قول دیگری خواسته‌اش را مطرح کرد. بعد هم به فاصله کمی منزل کوچه ارک را که اکنون وابسته به مدرسه فقهی است، خریدند.

منبع: جرعه‌ای از دریا؛ ج ۳، ص ۵۴۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha